مرگ جوانیتان پند داد نپذیرفتید!!!

    عندلیب مرتب  آواز می دهد: کز عمر بسی نمانده و باید در اندیشه رفتن بود.هرچند ندانستیم آمدنمان از چه روی بود و تلاشمان برای دنیا داشتن عبث افتاد و اندیشه آخرت هم نتوانستیم؛ شاید به مصداق این عبارت قدسی شدیم؛ خسرالدنیا و الاخره و عجیب نباشد درافتادن با غول دنیا و حرکت در مسیر خلاف آب اینچنین عاقبتی را شاید

و عجب باشد که تجربه زندگی یکباره است و هرچند خداوند باب توبه و انابه باز نهاده اما انسان غفلت ایام از دست رفته و  به بطالت گذشته راباید به مکافات عمل بپردازد. همچنانکه  این دنیا حسرت خانه اهل دل است و آن دنیا هم یوم الحسره برای همه آدمیزاد.

هرچند از گاهی گذرمان برای طلب آمرزش به آرامستان می افتد و خفتگان را می بینیم شاید بیدارتراز خود، اما ساکت و آرام، گویی هیچ نزیسته اندواینک درآرامگاهایشان آسوده اند به حسب ظاهر

تفکر در سرنوشتشان وحشت بر وجود می افکند و یاد آن تنهایی و غربت در تاریکخانه قبر انسان را مدهوش می کند اما چه چاره می توان کرد که این راه هم رفتنی است و این شتر لاجرم بر درهر خانه ای زانو می زند که :"کل من علیها فان" و برای امثال من که اعمال موجهی در چنته نداریم امید به لطف صاحب همه ترس ها و امیدها بهترین توشه است که "ان الله غفور الرحیم"

اما حدیث چهل واندی سال زندگی در دوجمله گفتن کار ساده ای نیست چرا که لحظات و دقایق عمر رفته در شرائط متنوعی گذشته اندک زمانی به شناخت و عبادت حق و بسیاری از لحظات ساعات هم غرق در اندیشه ها و رفتارهای غیر ضرور و بعضا در عناد و سرپیچی حق ، بعضی ایام امیدوارانه و پرتلاش و برخی روزها ساکت و خموده و البته بازهم به مصداق آیات نور قرار است اعمال انسان هرچند به اندازه خردل سنجیده و پاداش و عقاب شود.

امروز در ناآگاهی از زمان رفتن و بر سر احتمالات متنوع دلخوشیم به اینکه هنوز نفسی می رود و می آید تا فردا روز چه آید و چه شود.در هرحال فقط می توان به خداند پناه برد و بس، شاید توفیق توبه حاصل شود و یا فیض روح القدس لسان الغیب به فریاد رسد و ره چند ساله به یک شب به سر دویده شود."فیض روح القس ار باز مدد فرماید    سامری هم بکند آنچه مسیحا می کرد"

اما آنچه آمد دلیل بر  سکوت و سکون نیست که تازه مسیر حرکت آموخته ایم و بنا هست شرائط را به لطف خدا تغییر دهیم و به جبران گذشته بکوشیم و نیازهای حال وآینده را تا حدامکان فراهم کنیم که این طریق وفاداری وصفای اهل دل است."و به آن متعهدیم برای بهتر زیستن و نیکو بودن برای خود و تعقلات اجتماعی و عاطفی مان؛ انشاءالله

 

 

بازهم یک حادثه با طعم زخم

    عصر سه شنبه دوم آبانماه حدود ساعت 3 ونیم پس از صرف نهار چون حسنا و حدیثه بهمراه همسرم به حیاط رفته بودند من هم رفتم و کنار باغچه نشستم. همسرم گفت یک کم بابچه ها بازی کن و من هم به آنها پیشنهاد دادم توی حیاط با هم مسابقه دویدن داشته باشیم.

چند بار عرض حیاط را دویدیم و چون دوست داشتم بچه ها از اول شدن لذت ببرند سعی می کردم کودکانه وهمراه آنها بدوم اما همسرم به من توصیه کرد کمی جدی تر باشم و من هم شبیه مسابقه دوی صد متر شروع کردم دویدن و فکر می کنم مرحله دوم برگشت بود که دمپایی ام به زمین گیر کرد و در فاصله زمانی خیلی کمی بدون اینکه فرصت تصمیم گیری داشته باشم با صورت به زمین افتادم. لحظه خیلی سختی بود.از صورتم خون می آمد و نمیدانستم چه به حال بینی و دهانم آمده .همسرم و بچه ها خیلی نگران شدن اما من مرتب می گفتم چیزی نشده

وضعیت خودم را ارزیابی کردم اول فکر کردم لبم پاره شده ودماغم شکسته، خودم را به شیر آب رساندم و به کمک همسرم صورتم را شستم ، برخواست و وضعیت پاهایم را هم بررسی کردم. دندان های پایین به لبم فشار آورده و آنرا رخمی کرده بونداما خوشبختانه بینی ام دچار شکستگی نشده بود اگرچه به شدت ورم کرده بود و شده بود مثل یک توپ

وقتی احساس کردم اورژانسی نیستم آمدیم خانه و قدری دراز کشیدم. پس ازچند ساعت در زانوی چپم درد احساس کردم و با مراجعه به بیمارستان عکس گرفتیم اما خوشبختانه فقط کوبیدگی بود. کوبیدگی و زخم پاهایم(روی زانوها) باعث می شد نتوانم به راحتی راه بروم.دستها و پاها و صورتم در چند نقطه دچار خراشیدگی شده بود.

به یاد سال 1393 افتادم که به دلیل  افتادن دراور چوبی روی پایم یکی دو ماه درگیر بودم، دو تا پزشک متخصص رفتم و آخرش هم خمیر شیرین مادرخانمم که روی زخم گذاشتیم باعث شد عفونت زیر پوست خارج شده و به تدریج درد شدید پایم تسکین پیدا کند.

این حادثه یک تلنگر بود. هرچند از گاهی خداوند اقتدارش را به من نشان می دهد دقیقا زمانی که من یا خیلی امیدوارم و یا خیلی ناامید ودر زمان حادثه به یاد عبارات قدسی افتادم که خداوند بندگان خطاکار را به صورت روی زمین می کشدیا به این عبارات که از پیشانی و موی جلوی سر انها را می کشند و به سمت عذاب می برند. در آن زمان خاص توفیق پناه بردن به خداوند حاصل شد.

حالا با گذشت چندین روز زخم ها بهبود پیدا کردند و درد زانویم هم کاهش یافته و رو به بهبود است.حالا قدر سلامتی وروزهای زیادی که از زندگی لذت می بردم و البته بعضا غافل ازلطف خداوند بودم را بهتر می دانم.