یک شب بارانی در گناباد

    دوشنبه شب 13/10/1395 اولین باران موثر گناباد، دختران من را به وجد آورده است. شاید اگر باران پایدار شود مردم شهرمن هم شاد شوند.از حسنا می پرسم باران خوب می آید و او می گوید کم می آید!

دیشب در کاخک دومین باران بارید هواشناسی اعلام کرد 7 میلیمتر بوده اما در شبکه های اجتماعی تصاویری بود که نشان می داد آب در رودخانه های فصلی جاری شده است. مدتی قبل هم در کاخک 3 میلیمتر باران آمد.

اکنون حسنا کنار من اعداد انگلیسی را تمرین می کند و حدیثه هنوز ازحیاط ودیدن باران نیامده است.حسام الدین فردا امتحان انگلیسی دارد و فصل امتحانات را می گذراند و در مجموع دوران گذار را می گذرانیم.با خاطراتی از گذشته و امیدواری به روزهای نیامده

پس از فراغت از تحصیل مقطع ارشد به یک دوران خلا رسیدم و با وجود اینکه 4 ماه از پایان تحصیل می گذرد احساس می کنم هنوز این دوره تمام نشده است. دیروز آقای مهدوی زنگ زد و در مورد مراحل پایان نامه سوال داشت و من این دوران خلا را برایش توضیح دادم. دورانی که دو سه ماه دیگر پس از استرس و نگرانی های مربوط به پایان نامه و پس از تسویه حساب برایش پیش خواهد آمد.

بعضی وقت ها به سراغ سایت های جامعه شناسی می روم. دویست دارم اگرمختصری از زندگی جامعه شناسان و نظریه پردازان جامعه شناسی را بنویسم یا اینکه اصلا نظریه های جامعه شناسی را به صورت یک پژوهش بنویسم اما هنوز فرصت شروع پیدا نکرده ام. یک کار تحقیقی هم در دستورکار دارم و آن تحلیل فرم های ملاقات عمومی سازمانی است که در آن کار می کنم و ارائه آن به ستاد استانی صیانت از حقوق شهروندی، فکر می کنم کار جالبی بشود.

مهم این است که بتوانم از فرصت هایی که دارم استفاده کنم و از فضای مطالعه و پژوهش فاصله نگیرم.

مرگ جوانی تان پند داد نپذیرفتید!

 

امروز جمعه 10/10/1395 در مراسم خاکسپاری مرحوم سید محمد ابوترابی در خیرآباد شرکت کردم. این مرحوم متولد 1350 بود و به دلیل بیماری سرطان درگذشت.

روز گذشته وقتی خبر درگذشت ایشان را در گروه تلگرام خیرابادی ها دیدم خاطرات گذشته در ذهنم زنده شد. مرحوم مردی صبور و کم سخن اما مهربان و دوست داشتنی بود.

در هنگام حضور در آرامستان خیرآباد به این فکر می کردم که مرگ همردیفان و هم سن سال ها می توان تلنگر و تذکر جدی به انسان باشد.یادآوری اینکه باید کم کم دست و پا را جمع کرد و دم آرزوهای بزرگ را با قیچی تدبیر کوتاه نمود.شاید خداوند ما را مشمول رحمت خود نماید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز سالگرد آسمانی شدن برادرم مرحوم آقایحیی بود.

به مناسبت سومین سالگرد درگذشت برادرم آقای یحیی امروز جمعه به همت خانواده مرحوم از شرکت کنندگان دعای ندبه مسجد چهارده معصوم خیرآباد به صرف صبحانه پذیرایی شد.نکته قابل تامل این مراسم روح معنوی محسوسی بود که در سراسر این مراسم مشهود بود و تقریبا همه برادران و خواهران مرحوم و برخی از بستگان در این مراسم حضور داشتند. دیشب هم خیرآباد خوابیدیم و بعد از ایام محرم خیرآباد یک دل سیر همدیگر را دیدیم و واقعا خوب بود.به حسنا و حدیثه و حسام هم فکر می کنم خوش گذشت.

الحمدلله رب العالمین کماهو اهله

شب یلدا فرصتی است به عظمت دوست داشتن و مهرورزیدن

امسال شب یلدا را در گناباد ماندیم اگرچه معتقدم شب یلدا فرصت خوبی برای گفتگو است. گفتگو با اطرافیان و اقوام آنهم به قول جامعه شناسان گفتگویی چهره به چهره شبیه ارتباطات انسان ها در گذشته، زمانی که این همه وسائل ارتباطی وجود نداشت و گذشتگان ناچار بودند با همدیگر حرف بزنند، درددل کنند و ...

حالا زندگی متفاوت شده و ما ایرانیها خصوصا با سرعت زاید الوصفی در چرخه مدرنیته و تجدد در سرمایه داری غرق می شویم.این بزرگترین ناهنجاری زندگی ماست و جالب این است که خیلی متوجه واقعیت و عمق فاجعه نیستیم. تاکی آگاه شویم و تاکی اندیشه درمان داشته باشیم.

باید منتظر بمانیم و به اینده امیدوار باشیم.